غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
606
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و سلطان آن سر را باستقبال فخر الدين مسعود فرستاد و ملك از يورش خود پشيمان شد و عزم مراجعت فرمود در آن اثنا افواج سپاه غور در رسيده ملك را احاطه كردند و متعاقب سلطان غياث الدين با برادر خود سلطان شهاب الدين بسپاه خويش ملحق گشته چون عم بزرگوار را گرفتار ديد پياده شده پيش رفت و ركابش را ببوسيد و گفت خداوند را بلشكرگاه بايد آمد و فخر الدين طوعا او كرها بمعسكر برادرزاده رفته سلطان غياث الدين او را بر تخت سلطنت نشاند و دست بر كمر زده در جرگه نوكران بايستاد و ملك فخر الدين از غايت انفعال سراسيمه شده سلطان غياث الدين را سخنان درشت گفت و از تخت برخواست و بر زبان آورد كه شما با من تمسخر مىكنيد و سلطان غياث الدين معذرت نموده او را بجانب باميان گسيل كرد و يكمنزل مشايعت فرمود بعد از آن سلطان ولايت گرمسير و زمين داور را مسخر ساخت آنگاه ببادغيس شتافته رايت استيلا در آن جلگاه برافراخت و در شهور سنهء تسع و ستين و خمسمائه غزنين را بتحت تصرف درآورده حكومت آن ولايت را ببرادر خود سلطان شهاب الدين مسلم داشت و در سنهء احدى و سبعين و خمس مائه با لشكر بسيار علم توجه بجانب دار الملك هراة برافراشت بهاء الدين طغرل كه يكى از غلامان سنجرى بود و در آن وقت در هراة حكومت مينمود دانست كه با سلطان غياث الدين مقاتله نمىتواند كرد لاجرم گريخته روى بدرگاه خوارزم شاه آورد و سلطان هراة را متصرف گشته در سنهء ثلث و سبعين و خمسمائه فوشنج را نيز فتح نمود و برين قياس اساس دولت سلطان غياث الدين روزبروز مرتفعتر بود تا در سنهء سبع و تسعين و خمسمائه لشكر بشاد باخ نيشابور كشيد و حاكم آنخطه عليشاه بن تكش خان در شهر متحصن گرديد و سلطان غياث الدين بحسب اتفاق در برابر برجى كه مسكن عليشاه بود رسيده با بعضى از نزديكان گفت كه ازين برج بسنك منجنيق رخنه ميتوان كرد و از اثر دولت او فى الحال آن مقدار ديوار كه مشاراليه گشته بود فرود آمده شهر مسخر گشت در تاريخ گزيده مسطور است كه چون سلطان غياث الدين بنيشابور درآمد عليشاه بن تكش خان را دست بسته پيش او آوردند و دايه سلطان اين معنى را ملاحظه نموده او را فرمود تا اشارت كرد كه دست عليشاه را بگشادند و او را در پهلوى خود بر تخت نشانده دربارهء وى اصناف و الطاف مبذول داشت و رخصت داد كه بخوارزم رود و سلطان غياث الدين ضياء الدين نامى را از خواص خويش بحكومت نيشابور نصب نموده سال ديگر لشكر بمرو كشيد و آن دو بلده را نيز مسخر گردانيد و چون فرمان سلطان غياث الدين در تمامت مملكت خراسان سمت نفاذ پذيرفت فى سنهء تسع و خمسمائه به حكم پادشاهى كه ملك او زوال نپذيرد راه سفر آخرت پيش گرفت نظم دو در دارد اين باغ آراسته * درو پند از هردو برخواسته دراى از در باغ و بنگر تمام * زديگر در باغ بيرون خرام از جمله شعرا مباركشاه غورى كه مدخل منظوم در علم نجوم از جملهء نتايج طبع اوست معاصر سلطان غياث الدين بود و در مدح او اشعار بلاغت آثار نظم مينمود و شمس الملك